خرید بک لینک
غم غربت, ناگهان در خلوت شب شاعری درمی زندمثل بیـتی ازغـزل بـر قافـیه سـر می زند هـمهمه پیچیده اکـنون در مــیان کوچه هاناکسی بر شاعری از پشت خنجر می زند در حصار چشم می چرخد سکوت پنجرهبر غم غربت نگاهم رن

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 15:02

دقیقه های بدون تو نفرت انگیزند و درد بر در و دیوار خانه می ریزند شکوفه های درختان خانه هم انگاربدون تو همه در انتظار پاییزند دو چشم منتظر من چرا نمی فهمندکه باید از تو و چشمان تو بپرهیزند؟ چقدر نبض

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 15:02

احمد, حیدر, بیگی, سیـرک مرا به صحنه می برند در پوستین گرگ تا شما را بترسانم (سـیما) و(صـدا) ی من این نیست در پشت(صحنه) انسانم امّا نـبایـد بدانـیـد تا لایـق همیـن باشـم که می بـــیــنــیـد

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 15:02

همت ما ما تکیه به هر تیـرک فرسوده نکردیم دندان به لب نان خسان سوده نکردیم بر همـت ما باش که در اوج قـنـاعـتتسلیم،سر خویش به فرموده نکردیم پیـوسته سر پرسـش مـا و ستم دهــرباور که همین است و چنین بو

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 15:02

صفحه بندی